على محمدى خراسانى
26
شرح رسائل (فارسى)
قوله و منها : جواب چهارم از مرحوم ميرزاى قمى است كه اين هم مبتنى بر مطلبى است كه مرحوم ميرزا در تنبيه اول در رابطه با استصحاب كلى قسم ثانى مدّعى شدند و آن اينكه : در باب استصحاب كلى حتما بايد استعداد و قابليت كلى براى بقاء محرز باشد و شك ما از ناحيهء شك در رافع باشد تا بتوانيم خود كلى را استصحاب كنيم و گرنه با شك در اصل مقتضى و عدم احراز استعداد مستصحب از براى بقاء جاى استصحاب كلى نيست . سپس مثال مىزد به اينكه : اگر يقين كنيم كه حيوانى وارد منزل شد ولى نمىدانيم كه آيا كلى حيوان در ضمن فرد قصير العمر [ مثلا حيوانى كه يك سال عمر مىكند ] موجود شد يا در ضمن فرد طويل العمر [ حيوانى كه صد سال مثلا عمر مىكند ] ؟ در اينجا تا يك سال هرگاه در بقاء حيوان شك كنيم استعداد بقاء محرز است و شك ما از ناحيهء رافع خواهد بود جاى استصحاب است ولى پس از گذشت يك سال اگر در بقاء حيوان شك كرديم جاى استصحاب نيست . زيرا كه اصل اقتضاء بقاء مشكوك است چون اگر حيوان قصير العمر بود كه حتما مرده و اگر طويل العمر بوده حتما زنده است و با شك در اصل استعداد بقاء جائى براى استصحاب نيست سپس مسئله مورد بحث را يعنى جواب از عالم يهودى را بر همين اصل استوار نموده : در باب استصحاب مستصحب ما بايد كاملا متعين و مشخص باشد به گونه اينكه استعداد بقاء آن محرز باشد تا استصحاب جارى شود و در ما نحن فيه قدر مسلّم اينست كه بطور مجمل و مبهم يك نبوت فى الجملة ثابت شده كه كلى است و قابليت دارد در ضمن هريك از سه فرد ذيل تحقق يابد : 1 - در ضمن نبوت مؤبّده كه خداوند تصريحا فرموده باشد انت نبيّى الى الابد .